ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
94
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
بىهيچ تفاوت از هر نژاد چه تازى و چه ناتازى باشد . به نظر ايشان باليدن به نژادها ( الافتخار بالاجناس ) و برتر شمردن نژادى بر نژاد ديگر كفرست . در نظر آنها تنها اساس برترى پرهيزگارى ( تقوى ) است « 1 » . به نظر مىرسد كه نظريه ولهازن درباره ماهيت جنبش خارجيان نخستين هنوز معتبرتر از تفسيرهاى جديدترست كه خارجيان نخستين را تازيانى باديهنشين مىدانند كه كوشيدند تا نظريه برابرىخواهانه قبيلهاى خودشان را ، بر اساسى اسلامى از نو بنيان نهند ، و « جماعتهاى كوچك فرقهاى برخوردار از عطيه خدايى ( فره ايزدى ) يا « جماعتهاى قديسان » را تشكيل داده رستگارى پيروان اين جماعتها را تضمين كنند « 2 » « راست است كه خارجيان روحيه گروهى نيرومند داشتند و با تأكيد بسيار خود را ( فرقه ناجيه ) يا جماعت رستگار مىدانستند . « نخست آنها بودند كه در بحثهاى كلامى خود بنياد مذهبى ولايت و برائت را پذيرفته تهذيب كردند ، در همبستگى خود را از جملهء اهل بهشت و جدا از اهل دوزخ مىدانستند . اما نه عضويت در جماعت بلكه اعتقاد سخت به دين خدا ، عقيدهها و رفتار مذهبى بود كه رستگارى را تضمين مىكرد اگر گروه يا رهبرش در نظريه خود از رفتار درست دينى اندكى هم منحرف مىشدند آنها پيوسته آماده
--> ( 1 ) . الناشئ « مسائل الامامه » ص 68 ( 2 ) . اين نظريه را و . م . وات W . M . Watt به ويژه در مقاله « انديشه خارجى در دورهء اموى » خود صص 215 - 231 گسترش داده است . نيز نگ به « The FormativePeriad of islamic Thguoht » او صص 34 - 37 اين نظريه در كتاب « سيستان در زير سيطره تازيان » نوشته باس ورث Bosworth . E . c صص 37 - 39 پذيرفته شده است . بايد يادآورى شود كه نه برنو Brunnow نه ولهازن هيچكدام نگفتهاند كه « عنصرهاى موالى بصره و عراق پايين ، نخستين كسانى بودند كه با آغوش باز به خارجيان نخستين پيوستند » چنان كه باس ورث ( ص 38 ) بيان مىكند . برنو نخستين خارجيان را تازيانى باديهنشين مىداند كه افسار غريزههاى هرج و مرج طلبانه خود را رها كرده بودهاند ولى ولهازون درحالىكه منكر باديهنشين بودن آنها نيست . بر آنست كه آنها با خانه كردن در شهرهاى نظامى مسلمانان از شيوه باديهنشينى دست برداشته و در وهله نخست محرك اسلامى داشتهاند .